اولين قدم ها
ارغوانم امروز و همين چند لحظه قبل يعني تو تاريخ جمعه، چهار مرداد هزار و سيصد و نود و دو ساعت حول و حوش ده دقيقه به هشت شب، اولين قدم هاي زندگي قشنگت رو بدون كمك من و بابايي و كليه وسايل خونه برداشتي.
سه قدمي كه حتي ايستادن ابتداييش هم بدون كمك ما بود.
سه قدمي كه بيشتر شبيه دويدن بود تا گام برداشتن.
سه قدمي كه خودت ترسيدي و حتي اگه بابايي بغلت نمي كرد و من دست و جيغ و هورا نمي كشيدم بي شك به گريه تبديل مي شد.
سه قدمي كه من و بابا محسن رو برد تو آسمون ، چند لحظه اون بالا نگه داشت و بعد آروم و بي صدا اورد رو زمين.
سه قدمي كه ابتداي آغازين تو، تو زندگي انشالله پربار و طولانيته.
سه قدمي كه هيچوقت متوقف نخواهد شد.
مي دوني چند وقته كه منتظر اين روزيم. از خيلي وقت پيش، حتي از وقتي كه اومدي تو دلم. اين قدم ها جز يكي از آرزوهاي ما براي تو بود.
اين قدم ها همون قدم هايي بود كه خيلي وقت پيش مي گفتيم كي وقتش ميشه؟
مثل خيلي كاش و كاشكي ها كه منتظرشون بوديم و وقتشون شد اين اي كاش هم اومد، مثل دست تكون دادنت، مثل خنديدنت، مثل غلت زدنت، مثل نشستنت، مثل ناناي كردن و دس دسي كردنت و باباي كردنت.
و صدها و هزاران كار ديگه كه دير و زود ياد ميگيري و اين ها همه نشونه بارز روز به روز بزرگ تر شدنته.
ما هم بي صبرانه مي شينيم و منتظر رسيدن اون روزها ي در راه ميشيم.
خيلي خيلي دوستت دارم همه دار و ندارم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين قدم ها
